گزارشی متفاوت از راهپیمایی۲۲بهمن/از”من و میدون آزادی همین الان یکهویی” تا “داداش رنگت کنم؟”

2843661-4225462

زهرا مهاجری در سایت خبرآنلاین می نویسد: امسال برخلاف سال های گذشته، راهپیمایی از ساعت های اولیه روز یعنی قبل از ساعت ۹ شروع شد و کسانی که صبح اول صبح در خیابان های منتهی به میدان آزادی حضور داشتند معترفند که از ساعت هفت و نیم، هشت صبح، مردم حرکتشان را به سمت میدان شروع کرده اند.

از ساعت ۶ و نیم صبح، خبرنگاران و عکاسان در جایگاه سخنرانی واقع در میدان مستقر شدند و رقابت پنهان و پیدایشان برای جایگیری بهتر برای پوشش برنامه، از همان ساعت ها آغاز شد.

غرفه های مختلف واقع در مسیر راهپیمایی، هر کدام برنامه های خاص خود را داشتند. دانشگاه ها، نهادها و سازمان ها و شبکه های رادیو و تلویزیونی، غرفه های ثابت و سیار مخصوص به خود داشتند. در بین غرفه ها، غرفه های مشاوره قضایی و خانوادگی هم به چشم می خورد که از استقبال خوبی برخوردار شده بود.

اورژانس و آتش نشانی هم در مسیر خدمترسانی می کردند. گویا ۲۵۰ آتش نشان و ۱۲۶ خودروی امدادی امروز در حالت آماده باش قرار داشتند و اورژانس هم ۶۰ اکیپ را در طول مسیرها مستقر کرده بود.

نسل چهارم و پنجم انقلاب، جوان ها، نوجوان ها و کودکانی که در راهپیمایی شرکت کرده بودند، شور و نشاط خاصی داشتند. خیلی هایشان پلاکاردهای دست ساز خود را همراه آورده بودند و عده ای هم کلاههای رنگی و پوستر داشتند.

شعارهای امسال و نوشته های روی پلاکاردها بیشتر با موضوع مذاکرات بود. شعارهایی مثل “تاآخر ایستاده ایم”، ” توافقات ننگین مایه ذلت ماست”، “نه تحریم نه ذلت، مذاکره با عزت” و “ما همه ملت محمدی هستیم” از مهمترین نوشته های روی پلاکاردها بود. این پلاکاردها در مسیر، بین راهپیمایان پخش می شدند.

 

نذر لقمه برای راهپیمایان

به میدان آزادی که نزدیک می شوی، صحنه های جالب بیشتری دیده می شود. بازار دستفروش ها داغ است. همه چیز می فروشند؛ از سفره و رومیزی گرفته تا بادکنک و اسباب بازی. بساطشان را پهن کرده اند و مشتری های خود را دارند و البته می دانند که در ساعت های آینده که جمعیت به حداکثر برسید، دیگر نمی توانند بساطشان را کنترل کنند.

این وسط، فروش لقمه های نان و پنیر و گردو، نان و پنیر و سبزی و نان و تخم مرغ هست دیده می شود. راهپیمایانی که ساعت های اولیه روز را برای راهپیمایی انتخاب کرده اند گرسنه اند و همین باعث شده لقمه های فروشی ساده، خیلی زود فروخته شوند.

البته در این بین کسانی هم هستند که اقلام خوراکی علی الخصوص لقمه های کوچک را به صورت نذری پخش می کنند. نذری ها خیلی زودتر از لقمه های فروشی تمام می شوند.

هوا که رو به سردی می گذارد، بازار لبو و باقالی داغ هم داغ تر می شود.

داداش، رنگت کنم؟!

جوان است. یک مهر سه رنگ دستش گرفته و در مسیر راهپیمایی با این جمله بازاریابی می کند: «داداش، رنگت کنم؟!» هر کس که از این پیشنهاد استقبال می کند، ده ثانیه بعد روی صورت و یا دستش طرح پرم ایران نقش بسته و حک کردن هرکدام از این پرچم های کوچک رنگی، پانصد تومان برایش آب می خورد.

بازار داغ عکس سلفی؛ همین الان یکهویی!

نمی شود نسل سوم و چهارمی جایی باشند و مقتضیات سن آن ها مشاهده نشود! جوان ها و نوجوان ها دوربین به دست عکس سلفی می گیرند؛ با دوستان؛ با پلاکاردها، با میدان آزادی، با غرفه ها، با پرچم ها و خلاصه با همه چیز!

احتمالا شبکه های اجتماعی و موبایلیشان امروز پر شده باشد از عکس خودشان و راهپیمایی، یکهویی!

قسم حضرت عباس یا دم خروس؟!

خبرنگار، کراوات آبی دارد. ایستاده جلوی دوربین و پلاتو می گوید. همکارانش در یک مسیر طولانی پشت گزارشگر ایستاده اند و مانع حضور مردم در آن محدوده می شوند. گزارشگری که روبروی دوربین ایستاده می گوید: همانطور که می بینید امسال مردم در راهپیمایی شرکت نکرده اند و این نشان می دهد که تحریم ها اثر داشته!»

این خبرنگار رسانه بیگانه به همراه گروهش وقتی اعتراض مردم را می بیند، فرار را به قرار ترجیح می دهد.

توزیع رایگان ساندیس و کیهان

اظهارات رسانه های بیگانه درباره پخش ساندیس در راهپیمایی ها و عنوان کردن این موضوع که حضور مردم به دلیل این امکانات بوده باعث شده که کلمه ساندیس، به کلیدواژه ای طنز تبدیل شود. روبروی هر غرفه ای که برای رفاه حال راهپیمایان ساندیس و کیک توزیع می کرد، جوانانی هم به چشم می خورد که با ساندیس هایشان عکس می گرفتند و با طنز و شوخی از ساندیس یاد می کردند.

اما این تنها امکانات رایگان راهپیمایی نبود. نزدیکی های میدان آزادی، روی یک گاری روزنامه کیهان هم مجانی توزیع می شد که البته مخاطبین و علاقه مندان خودش را داشت.

کاغذ ضد آب رسید!

حدود ساعت ده و نیم صبح، باران شروع شد. اول نم نم و بعد شدید. آن ها که پیش بینی باران را می کردند با خودشان چتر همراه آورده بودند و بقیه از پلاکاردها و پوسترها برای نجات یافتن از خیس شدند استفاده می کردند.

همین باران ناگهانی بازار سیاه چتر درست کرده بود. بساطی هایی که پیش بینی بارش باران را کرده بودند، چترهای فروشیشان را به دوبرابر قیمت معمول قیمتگذاری می کردند که البته در آن باران شدید، می ارزید!

چند جوان شوخ طبع هم کنار دیوار ایستاده بودند و دسته ای پوستر معمولی به دست گرفته بودند و فریاد می زنند: «کاغذ ضد آب رسید!»

راهپیمایی بارانی امسال، با اتمام سخنرانی رییس جمهور و برگزاری نماز جماعت ظهر به پایان رسید و برگی از برگ های تاریخ، بار دیگر ورق خورد.

 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ سوال زیر را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.