نقش راست افراطی و نئونازی ها در بحران اوکراین (بخش چهارم)

holodo_dees
نشنیده – در فرایند ساخت هویت ملی جدید در سالهای ریاست جمهوری ویکتور یوشچنکو ۲۰۱۰-۲۰۰۵، دولت او برای ایجاد اسطوره های ملی جدید تلاش کرد، که این اسطوره سازی مورد نظر بر دو پایه بنا شده بود. پایه نخست، استفاده از قحطی سالهای ۱۹۳۲و ۱۹۳۳ در جمهوری شوروی اوکراین بود، قحطی که در اوکراین به هولودومور (Holodomor)یا مرگ بر اثر گرسنگی معروف گردید، بخشی از قحطی گسترده تری در اتحاد جماهیر شوروی است که بر اثر سیاست اشتراکی کردن سیستم کشاورزی در شوروی در دهه سی میلادی به وقوع پیوست. قحطی، جمهوری های اتحاد شوروی همانند اوکراین، قفقاز شمالی، منطقه ولگا، قزاقستان، جنوب اورال و غرب سیبری را فرا گرفت، و اگرچه در مورد میزان مرگ و میر دیدگاههای ضد و نقیضی وجود دارد و بعضا عدد ده میلیون را اعلام می کنند اما می توان تخمین مرگ شش تا هشت میلیون نفر را جدی تر گرفت. بیشترین آمار کشته شدگان متعلق به اوکراین است که با پنج میلیون کشته بیشترین آسیب را متحمل گردید، همچنین یک میلیون نفر در قفقاز شمالی و یک میلیون نفر دیگر در قزاقستان هم بر اثر قحطی سالهای ۱۹۳۳-۱۹۳۲ کشته شدند. روایت اوکراین از قحطی در تقابل با روایت روسیه از آن قرار می گیرد، این کشور هولودومور را تلاشی عامدانه از سوی استالین برای نابودی اوکراینی ها و رشد ناسیونالیسم و هویت ملی در اوکراین میداند که به مرگ ده میلیون نفر انجامید. ویکتور یوشچنکو از هولودومور با عنوان “نسل کشی مردم اوکراین” یاد کرد، و در تاریخ ۲۸ نوامبر ۲۰۰۶، طی فرمانی که در پارلمان اوکراین، ورخوونا رادا (Verkhovna Rada) به تصویب رسید، هولودومور “نسل کشی” و نه” تراژدی” نامیده شد.
پایه دوم اسطوره سازی دولت ویکتور یوشچنکو، قهرمان نشان دادن سازمان ناسیونالیستهای اوکراین به خصوص سازمان ناسیونالیستها-ب (OUN(b)) و ارتش شورشیان و رهبران آن به ویژه استپان باندرا بود. اعضای سازمان که با پایان جنگ و در سالهای پس از آن، از اوکراین مهاجرت کردند، به تولید گذشته تاریخی پرداختند که بر اساس قربانی نمایی و قهرمان پروری بنا گردیده بود. این مهاجران ادبیات جدیدی را گسترش دادند که عقاید فاشیستی سازمان، همکاری ناسیونالیستها و ارتش شورشیان با آلمان نازی و شرکت آنها در سبعیت و خشونت را انکارمی کرد، اعضای سازمان مجموعه ای متشکل از دموکراتها و تکثرگراها بودند که با آلمان نازی مبارزه کردند و به نجات یهودیان در اوکراین در زمان هولوکاست دست زدند. روایتی عجیب و ضدونقیض که در آن واحد، از یکسو از مقاومت سازمان ناسیونالیستها- ارتش شورشیان در برابر نازیسم تجلیل می کرد، و از سوی دیگر آن را با تقدیر از وافن اس اس گالیسیا (Waffen-SS Galizien) در هم می آمیخت. (وافن اس اس یا اس اس مسلح از زیر شاخه های اصلی اس اس به شمار می رفت که داوطلبان خارجی از کشورهای بسیاری از جمله اوکراین، در آن شرکت داشتند و توسط هاینریش هیملر فرمانده اس اس و معمار هولوکاست ایجاد شده بود) در سالهای پس از پیروزی انقلاب نارنجی و در تلاش برای ایجاد ملت سازی و هویت ملی، تاریخنگاران اوکراین برخلاف برخی همتایان دیگر خود در کشورهای استقلال یافته اتحاد جماهیر شوروی نیازی به تولید اسطوره های ملی جدید نداشتند. این روایت جدید مهاجران از سالهای جنگ جهانی دوم و فعالیتهای سازمان ناسیونالیستها و ارتش شورشیان بار دیگر به صورت یک نسخه وارداتی وارد کشور گردید و توسط ویکتور یوشچنکو و تاریخنگاران او مورد استفاده قرار گرفت، انستیتوهای دولتی به ترویج و انتشار نسخه های جدید از تاریخ “جنبش آزادی ملی اوکراین” دست زدند که در آن رهبران جنبش با ظاهر و شکل قهرمانان، قدیسین و شهدای ملت به تصویر کشیده شدند. پروژه دولتی ایجاد و تقویت احساس و هویت ملی با تولید اسطوره های ملی و نشان دادن مردم اوکراین به عنوان قربانی نسل کشی از یکسو و قهرمانان مبارز از سوی دیگر دنبال گردید. رنج مردم اوکراین در هولودومور و اعمال قهرمانانه و از خودگذشتگی سازمان ناسیونالیستها و ارتش شورشیان در کنار هم گذاشته شد، و این رنج و مقاومت در نهایت به رستگاری انجامید که استقلال اوکراین در سال ۱۹۹۱ بود.
پس از استقلال اوکراین در سال ۱۹۹۱، سازمان ناسیونالیستهای اوکراین میان کنگره ناسیونالیستهای اوکراین و مهاجران سازمان ناسیونالیستهای-ب که نسل دوم مهاجران در آلمان و استرالیا بودند، تقسیم شده بود و برای تشکیل دوباره در اوکراین با مشکل روبه رو بود. سوابودا، حزبی که در جوار کنگره ناسیونالیتها و مهاجران، ادعای جانشینی سازمان را داشت پس از چندین سال عدم مقبولیت از سوی مردم در سال ۲۰۰۴ با یکسری اصلاحات اساسی به تغییرات مهمی در شکل و ساختار حزب دست زد. آلگ تیاگنیبوک رهبر حزب، به صورت کاندیدای مستقل وارد پارلمان اوکراین گردید و پیوستن او به جبهه “اوکراین ما” ائتلاف انتخاباتی به رهبری ویکتور یوشچنکو، برای سوابودا مشروعیت به همراه آورد. چند ماه بعد تیاگنیبوک سخنرانی مشهور خود را در پارلمان اوکراین انجام داد، سخنرانی که در آن او از سازمان ناسیونالیستها- ارتش شورشیان برای مبارزه “علیه مسکوویی ها، آلمان ها، یهودیان و دیگر وازده های اجتماع که می خواستند اوکراین ما را از ما بگیرند” تجلیل و قدردانی کرد، و اظهار داشت که اوکراین توسط مافیای روسی، یهودی اداره می گردد. سخنرانی آلگ تیاگنیبوک از جانب مخالفان سیاسی برای شرمسار کردن ویکتور یوشچنکو مورد بهره برداری قرار گرفت، و در نهایت یوشچنکو، تیاگنیبوک را از ائتلاف “اوکراین ما” اخراج کرد. در سال پایانی ریاست جمهوری ویکتور یوشچنکو، حزب سوابودا پس از پیروزی شگفت آور در انتخابات محلی استان ترنوپیل مورد توجه رسانه های مهم اوکراین قرار گرفت و آلگ تیاگنیبوک رهبر حزب و حتی یوری میخالچیشین (Yuriy Mykhalchyshyn) مشاور حزب و طرفدار نظرات یوزف گوبلز در کانالها و برنامه های مهم و معتبر اوکراین حاضر شدند. دوران ریاست جمهوری ویکتور یوشچنکو در سال ۲۰۱۰ به پایان رسید و اگرچه در پایان دوران زمامداری خود از محبوبیت بسیار ناچیزی در بین مردم برخوردار بود، از خود میراثی از اسطوره ها در اوکراین به جا گذاشت که به مشروعیت احزابی همانند سوابودا کمک کرد. ویکتور یوشچنکو و ائتلاف او “اوکراین ما” با حمایت خود از نظرات صریحا ناسیونالیستی از تاریخ اوکراین، به تقویت گروههای راست افراطی همانند شورای ملی-اجتماعی (Social-National Assembly- S.N.A.) و پاتریوت اوکراین (Patriot of Ukraine) کمک کردند برای نمونه، در پی مرگ ماکسیم چایکا (Maksym Chaika) عضو اس.ان.ای در زدوخوردی با آنتی فاشیستها در اودسا (Odessa)، یوشچنکو از روایت راست افراطی از مرگ چایکا حمایت کرد و او و دیگران را قهرمان و قربانیان این خشونت دانست. پس از اتمام دوره ویکتور یوشچنکو و آغاز دوران ریاست جمهوری ویکتور یانوکوویچ (Viktor Yanukovych) در سال ۲۰۱۰، حزب سوابودا بار دیگر و اینبار در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۲ به پیروزی غیر قابل باوری دست یافت و ده درصد آرا را به خود اختصاص داد، اما در نهایت این سرنگونی ویکتور یانوکوویچ در سال ۲۰۱۴ بود که راست افراطی را کاملا از حاشیه خارج و به بطن عرصه سیاسی کشور وارد کرد.

روجا حبیبی رودسری فارغ التحصیل دکترای علوم سیاسی از دانشگاه دولتی سنت پترزبورگ ، گروه پروسه های سیاست بین الملل فدراسیون روسیه

 


2 دیدگاه در مورد “نقش راست افراطی و نئونازی ها در بحران اوکراین (بخش چهارم)

  1. با عرض سلام، تشکر و خسته نباشید. سوالی که همیشه برای من در ارتباط با وقایع اوکراین مطرح بوده این است که چطور می شود دو ایدئولوژی و جنبش کاملا آنتاگونیست و متنازع یکی فاشیزم و دیگری جودائیزم در جریان یورومیدان با هم به صورت متحد عمل کنند؟ حتی یوسف زیسل نایب رئیس کنفرانس یهودی های اوکراین دعوت کرده که یهودیان به “آزوف” خشن ترین گروه از میان گروه های افراطی بپیوندند.

     
    • گروههای راست افراطی و ناسیونالیست در اوکراین اگرچه دارای افکار و ادبیات ضد یهود هستند، اما مهمترین دشمنی و مخالفت آنها با مقامات روسیه و حضور و مداخله این کشور در اوکراین است. مخالفت اصلی حزبی همانند سوابودا با یهودیان نیست بلکه در وهله اول با روسیه است. توجه به این نکته لازم است که اوکراین در سالهای اخیر دارای کمترین میزان اقدامات خشونت بار علیه یهودیان در میان کشورهای اروپایی بوده است، تنها بیست و سه مورد در سال ۲۰۱۳ و بیست و هشت مورد در سال ۲۰۱۴، که در مقایسه با فرانسه و بریتانیا بسیار ناچیز است. در جریان یورومیدان رهبران یهودیان اوکراین از جنبش حمایت کردند و یهودیانی که در میدان حضور داشتند زمانیکه جنبش به خشونت کشیده شد گروه مبارز خود را در برابر نیروهای دولتی تشکیل دادند. اگرچه گروههای ناسیونالیست و یهودیها همزمان در اعتراضات میدان حضور داشتند و دارای هدف مشترک یعنی مبارزه با ویکتور یانوکوویچ بودند، با این وجود گروههای راست افراطی و یهودیان به صورت متحد با یکدیگر در یورومیدان عمل نکردند. شاید حمایت مالی ایگور کومولویسکی میلیاردر یهودی اوکراینی از گردانهای شبه نظامی داوطلبی همانند آزوف از معدود همکاریهای این گروهها با یهودیان باشد.

       

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ سوال زیر را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.