نشنیده های فابیان(۵)

whatnow

برخیز و بیا وقت کم است و گله بسیار

از بسکه نشستم دو سه جایم شده بیکار

باید که بنوشیم وببوسیم لب و جام

از هر چه غم وغصه گریزان همه بیزار

این جام توافق همه زهر است به کامی

مرحوم همی بود از آغاز چو بیمار

بگذشت و دگر نیست کسی حامل مهمل

شاید که شود خوابزده یکشبه بیدار

دیگر نه هراسی ز پلید است و نه از نیک

گر مصلحت اینست از آنیم خریدار

شاید که در میکده و عشق گشایند

دیگر نرود هیچ خطاکار سر دار

ذوقی به خیالش که توافق شده حاصل

غافل که تمامی همه هستیم سر کار

الخ.

 


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ سوال زیر را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.