نشنیده از فابیان، کار واجب

lesujetquifache

 

کار واجب دارم اما جام می دارم بدست
نوش جانم یا فدای همفرومی های مست
میروم بالا که غم پائین تر ازآئین رَود
بیش از این خواهیم از نابوده و از آنچه هست
اقتصاد ما تفنگی عشق ما آلودگیست
چون توان بر این حماقت چشم نا مفهوم بست ؟
هرچه تحلیل است ،تحلیل است در آب روان
کی شهیر آید زند یک نازآنهم سویِ شصت
هرچه تحمیق و تشابه بود اینجا درج شد
جز خیانتهای قوم پادگان و سرپرست
از چه میترسیم از خود ؟ داستانی واقعیست
رشته ی ما با شما را جهل و نادانی گسست
فکر بهبودی مکن ذوقی که غافل آشناست
دید اما چشم خود بر خویش و بربیگانه بست
الخ.

 


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ سوال زیر را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.