آیا اروپا ریشه مسیحی دارد؟

Bapteme_Clovis_496_2

 

نشنیده از پرسشگر- با وجود آنکه روزنامه لوموند توسط گروه چندملیتی ویوندی خریداری و از استقلال ساقط شد، ماهنامه لوموند دیپلماتیک توانست از این تهاجم جان سالم بدر ببرد و با نگه داشتن ۴۹ درصد سهام، هیئت تحریریه مستقل خود را حفظ کند. لوموند دیپلماتیک هر ماه به ۲۶ زبان ترجمه شده و با تیراژ دو و نیم میلیون نسخه، پرمخاطب ترین نشریه فرانسوی در جهان است.

آلن گرش از اعضای تحریریه این ماهنامه، بعد از انتشار کتاب “وقتی که جهان ما مسیحی شد (۳۱۲-۳۹۴)” اثر پل ون، خواندن آنرا اکیدا توصیه می کند و از فصل “آیا اروپا ریشه مسیحی دارد؟” به عنوان یکی از برجسته ترین فصول کتاب یاد می کند. بزرگترین ادله سکولارها برای جدایی دین از سیاست مربوط به این جمله معروف در انجیل می شود: “کارهایی که به سزار مربوط است به سزار واگذارید، و امور خدا را به خدا” که نویسنده توضیح می دهد: “مسیحیت از همه مذاهب دورترین فاصله را برای تمایز بین  خدا و سزار قایل بود، بر خلاف آنچه تکرارش را می شنویم: همه باید مسیحی می شدند، از همه اولی تر سزار، که وظایفی در برابر این مذهبی که یک کلیت را تشکیل می داد داشت. مذهبی که دگم داشت با یک ارتودوکسی که برایش باید می جنگیدیم …

باید به این باور غلط خاتمه داد که اروپا مدیون مسیحیت است که بین خدا و سزار جدایی ایجاد کرد. این کشف زیبایی بوده است ولیکن این کشف مربوط به سزاریسم است نه مسیحیت چون واقعیت خلاف آن است. کنستانتین(سزار) مسیحی نمی توانست بین خدا و سزار جدایی ایجاد کند: آنها از بدو تولد جدا بدنیا آمده بودند. کنستانتین، یک سزار بود، نه همزمان یک رهبر معنوی مثل (حضرت) محمد، یک خلیفه، و کلیسا یک سازمان اتمام یافته، قوی و مستقل بود، قبل از اینکه سزار با آن وارد ارتباط شود. و در ادامه، کلیسا در برابر جانشینان سزار کنستانتین بصورت یک قدرت تمام عیار وارد معامله شد…

از غرب به عنوان تمدنی یاد می کنند که بیش از تمدن های دیگر اشاعه دهنده ایده های بشردوستانه بوده و این لطافت را مدیون تاثیرات مسیحیت است که نسبت به عرف گذشت داشته است. این نظریه نه غلط است نه صحیح، زیرا نسبت بین ایمان و مابقی واقعیات اجتماعی بسیار پیچیده تر از اینهاست. از دوره تفتیش عقاید و جنگ های صلیبی می گذرم و فقط برای مثال به چهار خط از مارک بلوک اکتفا می کنم: قانون مسیح می تواند به مثابه لطافت و بخشش تعبیر شود ولی درعصر فئودال، ایمان غالب در مسیحیت بدون مشکل ظاهری، با اشتهای خشونت اشتراک داشت…

اروپای امروزی ما دموکرات ، لائیک، پارتیزان آزادی مذاهب، حقوق بشر، آزادی اندیشه، آزادی جنسی، فمینیسم، سوسیالیزم است، تمام چیزهایی که غریب و گاهی بر خلاف کاتولیسیزم دیروز و امروز است …

اروپا ریشه مسیحی یا غیر مسیحی ندارد، این قاره حاصل مراحل و مقاطع غیر قابل پیش بینی تاریخی است، هیچکدام از عناصر ترکیبی آن از دیگری اصیل تر نیستند. اروپا در قالب مسیحیت بسته بندی نشده است، از یک دانه نشات نگرفته بلکه نتیجه رشد و هم افزایی سلول های متفاوتی است که بدنی واحد را تشکیل می دهند.”

 

aeNTFUgHYunTIX_IsX-wc8P3xYk

 


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ سوال زیر را وارد کنید * Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.